تبليغاتX
چغامه

چغامه

دل نوشتگی ها من

کودک بزرگ شده

کودکی هایم پر از خاطره های ریز ریز عاشقیت های بی مزه و با مزه دوران کودکی ام هست .قَد تمام خوشمزگی های خودم ، می خندیدم به لطافت حضور سنجاقک های هم بازی ام که گریزان می شئمئ مثل رد تمام شیطنت های کودکی ام .

بزرگ شده ام ، اندازه همه ی خرده ریزهای لی لی بچه گانه ام .

بزرگ شده ام ، اندازه ی راضی شدنم از خیس شدنم در زیر باران بهاری .

بزرگ شده ام اندازه تمام بهانه های سردرگم روزهای چشن تولدم که قدمی کشیدم به انتظار فوت کردن همه ی چندسالگی ام .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/07ساعت 11:41 PM  توسط م.آذریان  | 

کودک شما چگونه زندگی می کند؟

کودک شما چگونه زندگی می کند؟

اگر کودکی با انتقاد زندگی کند، می آموزد که محکوم کند.

اگر کودکی با عناد و دشمنی زندگی کند، می آموزد که ستیزه جو باشد.

اگر کودکی با ترس زندگی کند، می آموزد که همواره بترسد.

اگر کودکی با احساس ترحم زندگی کند، می آموزد که احساس بدبختی کند.

اگر کودکی با تمسخر زندگی کند، می آموزد که متزلزل باشد.

اگر کودکی با شرمساری زندگی کند، می آموزد که احساس گناه کند.

اگر کودکی با آگاهی به توانایی هایش زندگی کند، می آموزد که اعتماد به نفس داشته باشد.

اگر کودکی با عشق بدون قید و شرط زندگی کند، می آموزد که عشق بورزد.

اگر کودکی با تایید زندگی کند، می آموزد که خویشتن را دوست بدارد.

اگر کودکی با بینش و شناخت زندگی کند، می آموزد که در زندگی هدف داشته باشد.

اگر کودکی با صداقت و انصاف زندگی کند، می آموزد که راستگو و درستکار باشد.

اگر کودکی با احساس امنیت زندگی کند، می آموزد که به خود و اطرافیانش اعتماد داشته باشد.

اگر کودکی با دوستی و مهربانی زندگی کند، می آموزد که زندگی را زیبا ببیند.

اگر کودکی با بردباری زندگی کند، می آموزد که صبور باشد.

اگر کودکی با تشویق بجا زندگی کند، می آموزد که قدردانی کند.

و اگر شما با آرامش زندگی کنید، کودک شما می آموزد که بدون اضطراب زندگی کند.

راستی کودک شما چگونه زندگی می کند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/14ساعت 6:11 PM  توسط م.آذریان  | 

پرویز رَجَبی ، (۲۷ اردیبهشت ۱۳۱۸-۲۱ بهمن ۱۳۹۰)، تاریخ‌دان، مترجم و نویسنده و منتقد اجتماعی ایرانی است

آثار:

  • کریم خان زند و زمان او ، ۱۳۵۲، ۱۵۵۴، ۱۳۵۶، ۱۳۷۵
  • معماری ایران در عصر پهلوی ، ۱۳۵۶
  • جندق و ترود دو بندر فراموش شده کویر بزرگ نمک ، ۱۳۵۳، ۱۳۵۶، ۱۳۸۴
  • جشن‌های ایرانی ، ۱۳۵۸، ۱۳۷۵ ، ۱۳۸۵
  • تاریخ خط میخی فارسی باستان ، ۱۳۵۹
  • مهر ایران، ۱۳۷۷
  • تخت جمشید بارگاه تاریخ ، ۱۳۷۷
  • ارج نامه شهریاری ، ۱۳۸۰
  • ایران‌شناسی، فرازها و فرودها ، ۱۳۸۱
  • هزاره‌های گمشده: اهورمزدا، زرتشت، اوستا، جلد ۱، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳
  • هزاره‌های گمشده: هخامنشیان به روایت، جلد ۲، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳
  • هزاره‌های گمشده: از خشیارشا تا فروپاشی هخامنشیان، جلد ۳، ۱۳۸۰، ۱۳۸۳
  • هزاره‌های گمشده: اشکانیان، جلد ۴ ، ۱۳۸۱ ، ۱۳۸۳
  • هزاره‌های گمشده: ساسانیان، جلد ۵ ، ۱۳۸۲ ، ۱۳۸۳
  • ترازوی هزارکفه ، ۱۳۸۳
  • شما در این خانه حقی ندارید ، ۱۳۸۳
  • ایران، ۱۳۸۴
  • سده‌های گمشده، مجلد ۱، از فتح ایران به دست اعراب تا بر آمدن صفاریان (۱۳۸۵)
  • سده‌های گمشده، مجلد ۲، صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان (۱۳۸۵)
  • سده‌های گمشده، مجلد ۳، علویان، دیلمیان، آل زیار و آل بویه (۱۳۸۵)
  • سده‌های گمشده، مجلد ۴، سلجوقیان (۱۳۸۷)
  • سده‌های گمشده، مجلد ۵، اتابکان، له‌له شاهان، خوارزمشاهیان(۱۳۸۹)
  • سده‌های گمشده، مجلد ۶، مغولها و ایلخانان در ایران(۱۳۹۰)
  • فرمایش‌های شاهان، آماده چاپ در سال ۱۳۸۵
  • سفرنامه اونور آب، ۱۳۸۴-۱۳۸۵
  • خوشا شیراز...، زیر چاپ، ۱۳۸۵
  • کاشان، نگین انگشتری تاریخ ایران(۱۳۹۰)
  • تاریخ ایران در دوره ایلامی، مادی و هخامنشی (کتاب درسی دانشگاه پیام نور) ۱۳۸۴
  • تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان (کتاب درسی دانشگاه پیم نور) ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/26ساعت 3:5 PM  توسط م.آذریان  | 

سلام پرویز رجبی، چه زود سلامم به پایان راحت نشست.

و من ماندم و کتابهای یادگاریت



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/26ساعت 2:58 PM  توسط م.آذریان  | 

سلام بچه ها روز بخیر.

امروز اولین امتحان بدی بود که ارائه دادم .

فعلا حس میکنم یک تحولی در درس مکتبهای جغرافیا ایجاد کردم.

ایشالله شما جای من نباشید و درس و واحدی را تحول و تغییر ندید

+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/17ساعت 3:29 PM  توسط م.آذریان  | 

تبریک به تمام علاقه مندان حضرت عیسی مسیح(ع)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/06ساعت 5:17 PM  توسط م.آذریان  | 

کریسمس مبارک!!!

 

کریسمَس یا نوئل نام جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آنرا در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. اعضای کلیسای ارامنه طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را همزمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، مردم بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند. با وجودی که این روز، یک عید مذهبی شناخته می‌شود، از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی خیالی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

Christmas collage.PNG

واژه کریسمس (به انگلیسی: Christmas)، به معنای «مراسم عشای ربانی (مَس) در روز مسیح»[۱] در حدود سال ۱۰۵۰ میلادی به صورت واژه Christes maesse در انگلیسی قدیم به معنی «جشن مسیح»، وارد زبان انگلیسی گردید و محققان معتقدند، گونه کوتاه‌تر آن یعنی Xmas شاید در قرن سیزدهم برای نخستین بار به کار رفته باشد. واژه قدیمیتر «یول» (Yule) احتمالاً از واژه آلمانی jōl یا انگلوساکسونی geōl که به جشن انقلاب زمستانی اشاره دارد، مشتق شده‌است. واژه‌های متناظر در دیگر زبانها چون، نَویداد (Navidad) در اسپانیایی، ناتاله (Natale) در ایتالیایی و نوئل (Noël) در فرانسوی، همگی معنای «میلاد» را تداعی می‌کنند و واژه آلمانی «وایناختِن» (Weihnachten)، به معنی «شب تقدیس‌شده» می‌باشد.

در دوران ما قبل تاریخ، مردم سرزمین های مختلف، فرا رسیدن نیمه زمستان را – که شب ها به تدریج کوتاه می شد و طول روزها افزایش می یافت - با آتش افروزی و آیین های قربانی و مراسم سنتی جشن می گرفتند . رومیان، این روزها را جشن " ساتورنالیا "، می نامیدند و در ماه دسامبر، چند هفته را به شادمانی و قمار بازی می گذراندند. قبایل ژرمن شمال اروپا نیز نیمه زمستان را با عیش و نوش و مراسم مذهبی جشن می گرفتند.[۲] جامعه مسیحیت اولیه، میان تاریخ واقعی میلاد عیسی مسیح و مراسم مذهبی بزرگداشت این واقعه، فرق می‌نهاد. در دو قرن نخست پیدایش آیین مسیحیت، بازشناسی تاریخ زادروز شهدای مسیحی و به پیروی از آن، عیسی، با مخالفتهای بسیاری در بین پیروان این آیین روبرو شد. عده بسیاری از پدران کلیسا، نظرات نیشدار و کنایه‌آمیزی در خصوص برپایی جشن تولد افراد در ادیان پاگانیسم (آیینهای دگرکیشی یا چندخدایی) داشتند و در واقع از دید کلیسا، این روزِ جانسپاری قدیسان و شهدا بود که می‌بایست به عنوان روز واقعی به دنیا آمدن آنان، گرامی داشته شود. منشا دقیق انتخاب روز ۲۵ ماه دسامبر به عنوان میلاد عیسی مسیح در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و تاریخدانان در مورد آنکه مسیحیان از چه زمانی شروع به برپاداشتن جشن میلاد مسیح نمودند، راسخ نیستند. گرچه اناجیل چهارگانه در عهد جدید، تولد عیسی را با جزئیات شرح می‌دهند، ولی هیچ تاریخی در آنها ذکر نشده‌است.[۳] روز ۲۵ دسامبر، برای نخستین بار در سال ۲۲۱ پس از میلاد، در نوشته‌های سکستوس ژولیوس افریکانوس (اولین تاریخنگار مسیحی) به عنوان روز تولد مسیح، انعکاس یافته و بعدها به طور فراگیر در عالم مسیحیت پذیرفته شده‌است.

اما بیشتر محققان معتقدند که این روز در امپراتوری روم جایگزینی برای جشن «روز تولد خورشید شکست ناپذیر» (dies solis invicti nati) که در هنگامه انقلاب زمستانی به عنوان نماد نوزایی خورشید، به دور افکندن زمستان و ندای تولد دوباره بهار و تابستان برگزار می‌شد، رایج گردید و در واقع کریسمس، صورت «مسیحی شده» این جشن است. پیش از پذیرفتن آیین مسیحیت به عنوان دین رسمی روم در قرن چهارم میلادی، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساتورن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه میافت و انقلاب زمستانی را که طبق گاهشماری یولیانی باستان حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد، شامل می‌گردید. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا، در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت زادروز میترا، در ۲۵ دسامبر جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا اول ژانویه ادامه میافت که رومیان این روز را نخستین روز ماه و سال جدید می‌دانستند.

کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پاگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود. کلیسای کاتولیک با این امید که پیروان آیین میترا را به آیین مسیحیت وارد کند، به انها اجازه داد تا به عنوان بزرگداشت زادروز مسیح به برگزاری جشن و سرور خود در تاریخ معین شده پیشین ادامه دهند.

بابا نوئل

شخصیتی که امروزه به شکل پیرمردی مهربان و چاق است و با لباس سرخ رنگ و ریشی سفید و بلند، هنگام کریسمس در میان برگزارکنندگان این جشن ظاهر می‌گردد به چندین اسم شناخته می‌شود که بابانوئل (Papa noel)، سانتا کلوز (Santa claus) و سنت نیکولا (Saint Nicola) از معروفترین این اسامی‌اند.

  تاریخچه بابا نوئیل

در سده چهارم میلادی، ایکی از اسقف های آسیای صغیر ( ترکیه امروز ) به خاطر رفتار مهربانانه اش با کودکان شهرت یافت.این شخص که بعدها به سنت نیکولاس ( نیکولاس قدیس) شهرت یافت، در نقاشی های قرون وسطا و عصر رنسانس به شکل مردی بلند بالا با چهره ای جدی و نجیبانه نشان داده شده است و تا حدود قرن شانزدهم، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می گردید، اما از آن پس، این جشن، تنها به پروتستان های هلند منحصر گردید.[۴] مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کردند، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام او به سانتا کلوز (به انگلیسی: SANTA CLAUS) تغییر یافت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/10/06ساعت 4:42 PM  توسط م.آذریان  | 

عشق دلگرم کننده یک قرار دیشبی

خیلی وقت ها دست خودمان نیست که کجا این زندگی به لبخندی دلخوشیم کجای این اقلیم ، سر قرار زندگی ایستادن گرفته ایم وکجا این صندوق نسوز (زندگی)ما به سوختن و ساختن دلخوشیم و ما چقدر دنبال رو مدار های صفردرجه و چرخ خورده ی دوام مدام این شماطه گری زندگی هستیم. من عاشقم ، عاشق باوری که از سر لج دریا بلند شده است ، عاشق لحظه ی دندانگیر لذت یک ماهی کوچک لب ساحل که هی به زندگی من وتو سرک می کشد ، و من هم می دانم که لذت مُردن کف ساحل شنی را به حتم تجربه می کند . من عاشقم ، عاشق خمیازه های مبتذل درخت ، سر ساعت کثیف هوای تهران که من می دانم از توهین من به درخت ، لختی از زمان عاشقیت من کم شد. من عاشقم ، عاشق خواهرم که عاشق پاکن داخل کیفم شده است، که بینی من را از صورتم پاک کند که من پی نبرم ...نه ...نبویم حس زیبا ودر دسترس عشق ، از دماغ (از دماغ فیل افتاده )پشه اتاقم ...همین آخر شبی. راستی یادم رفت امشب ادامه همه ی شب های دیگر است که منتظر همان اتفاق نیفتاده آغوش خلسه هست مه بیم شدن و نشدنش فرقی نمی کند ....به هرحال. فعلا.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/27ساعت 11:7 PM  توسط م.آذریان  | 

جملات زیبا

+ برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید .

+ بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل مبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید ، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت .

+ از پیری پرسیدم چه زمانی انسان پیر میگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده افسوس آن را بخورد .

+ زندگی کوتاه است پس وقت خودتو برای کارهائی صرف کن که فرصت لذت بردن از تتیجه کارات رو داشته باشی .

+ تا که بودیم نبودیم کسی ،  کشت ما را غم بی همنفسی ، تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند ، قدر آئینه بدانیم چو هست ، نه در آن وقت که اقبال شکست

+ در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری ، کوچکتر خواهی شد .

+ عادت کنید به چیزی عادت نکنید .

+ باید گرفتارم شوی تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم ، من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .

+ زندگی دو چهره بیشتر نداره ، یا به بازیت میگیره ، یا به بازیش میگیری ، انتخاب با توست .

+ مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .

+ سازنده ترین کلمه گذشت است … آن را تمرین کن پرمعنی ترین کلمه ” ما ” است … آن را به کار ببر عمیق ترین کلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بی رحم ترین کلمه “تنفر ” است … از بین ببرش سرکش ترین کلمه” تنفر” است … با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه ” من ” است… از آن حذر کن. ناپایدارترین کلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز .

+ وقتی با انگشت به کسی اشاره می کنیم ، به یاد داشته باشیم که سه انگشت دیگر به طرف خودمان بر گشته اند .

+ آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند .

+ حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .

+ یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .

+ هر کس که بداند چقدر می ارزد، به آنچه که می ارزد می رسد.
 + آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .

+ اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صاحبخانه.

+ عفو از کسانی نیکوست که توانائی انتقام دارند .

+ ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است .

+ از آغاز حرفی در میان نبود . گفتن این حرف ، حرفی به میان آورد .

+ آن که خوشی خود را در رنج دیگران بجوید ، هر گز روی خوشی نمی بیند .

+ زر اندوزانی که برای مال دنیا کیسه دوخته اند بدانند که لباس آخرت جیب ندارد .

 

منبع : http://gwmorteza.blogsky.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/11ساعت 6:13 PM  توسط م.آذریان  | 

کوروش کبیر

 

کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.

دربارهٔ کوروش تمام مورخین توافق دارند که شاهی بود با عزم، عاقل و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شدند. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.[۷]

ایرانیان کوروش را پدر[۸] و یونانیان او را سرور و قانون‌گذار می‌نامیدند[۹] و به وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند.[۱۰] یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار به شمار می‌آوردند،[۱۱] ضمن آن‌که بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.[۱۲]

 

 

 

 

 

هخامنش

شاه پارس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چا ایش پیش

شاه پارس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آریارامن

فرماندار پارس

 

کوروش یکم

شاه انشان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرسام

فرماندار پارس

 

کمبوجیه اول

فرماندار انشان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ویشتاسپ

شاهزاده

 

کوروش دوم

شاه ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داریوش یکم

شاه ایران

 

کمبوجیه دوم

شاه ایران

 

بردیا

شاهزاده

 

آرتیستون

شاهدخت

 

رکسانا

شاهدخت

 

آتوسا

ملکه

 

 

 

 

 

 

 

زادگاه و افسانهٔ زایش کوروش بزرگ

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ‌نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و حسن پیرنیا و پرسی سایکس، افسانه زایش کوروش بزرگ را از هرودوت برگرفته‌اند.

 

همسر و فرزندان

مشهور است که نام همسر کوروش کاساندان بوده و وی از تبار هخامنشیان می باشد.کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری برپاکردند.[۱۶]

بیشتر کسانی که به کاساندان به عنوان همسر کوروش معتقدند به گفته هرودوت استناد می‌کنند.
بنا به گفته کتزیاس، کوروش با دختر آستیاگ ازدواج کرده‌است . این بدان معناست که همسر کوروش، خالهٔ وی بوده و شاید همین مورد باعث شده‌است، برخی کوروش بزرگ را به ازدواج با محارم متهم کنند. اما باید توجه داشت که فقط کتزیاس به این مورد اشاره کرده‌است. گزنفون دیگر مورخ یونانی معتقد است کوروش با دختر سیاکسار پسر آستیاگ ازدواج کرده‌است. [۱۷]

در کتیبه بیستون - که به دستور داریوش یکم نگاشته شده است - بیان می‌شود که کمبوجیه و بردیا فرزندان کوروش؛ از یک مادر هستند.[۱۸] پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود. کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.[۱۹]

آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد

روایت‌های مختلف دربارهٔ مرگ کوروش

مرگ کورش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۹ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.

هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می‌کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) قومی از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش (تومیریس) ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه و دایی مادر کوروش که تا پایان عمر، به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. نخست عده‌ای از جنگاوران ماساگت‌ها به رهبری سپارگاپیس فرزند ملکه، به دسته‌ای از سربازان لشکر کوروش که از بقیه جدا افتاده‌بودند، حمله کرده و همه را به خاک هلاکت انداختند. بعد از آن پیروزی آنها بر سفرهٔ طعام بازمانده از لشکر کوروش نشسته و با اشتیاق فراوان انقدر خوردند و نوشیدند که مست و بیهوش شدند. پارسیان در این هنگام وقت را غنیمت شمرده بر سر آنها ریختند و سپارگاپیس را اسیر کردند. سپارگاپیس وقتی به هوش آمد و خود را اسیر دید، از کوروش استدعا کرد که غل و زنجیر از او بردارند. کوروش این تقاضا را اجابت کرد. وقتی دستان او آزاد شد، از شدت ننگ و عار خود را درجا کشت. بعد از جنگی بین دو سپاه درگرفت که از جهات شدت و خشونت در میان سایر اقوام سابقه نداشت و عاقبت ماساگت‌ها غلبه کردند و خود کوروش نیز کشته‌شد.[۳۶]

یادمان‌ها ایران

در دیگر نقاط جهان

 

 

                      منابع : ویکی پدیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/08ساعت 2:29 PM  توسط م.آذریان  |